جنون پردازی های بیدلانة غالب
مپرس وسعت میخانة جنون غالب
که هست کاسة گردون مثال خاک انداز
غالب، نسخة حمیدیه
جنون، افزون بر آن که یکی از زمینه های درخور توجه شعر عرفانی را می سازد، در اشعار سخنوران مکتب هندی (اردو ـ فارسی دری)، جایگاه ویژه یی بازیافته است. چنان که بی شمار سروده های میرزا عبدالقادر بیدل و میرزا اسدالله غالب از این پیرایش عارفانه لبریز گردیده اند.
به گونه یی که پیداست؛ این دو سخنور از سرآمدان کم بدیل مکتب هندی اند که با دسترسی یافتن و پرداختن به نمادها، بافت ها و دریافت های جالب در زبان (فارسی دری ـ اردو) بر فرازای این مکتب جایگاه جاودانه یافته اند.
واژة جنون در شعر فارسی دری ـ نیز در شعر اردو ـ بیشترینه همکنار و پهلونشین عشق ـ گاه جانشین عشق ـ آمده است و «مجنون» و «عاشق» نیز همواره به گونة دو پیکر فاعل این دو، کارگزاری نموده اند. به این گونه می توان گفت: تعبیر جنون ـ عشق ـ میوة سکر ریز باغ شاعران عارف است.
مولانا جلال الدین محمد بلخی، در نخستین بیت های حکایت «نی» این گونه می فرماید:
نی حدیث راه پرخون می کند
قصه های عشق مجنون می کند (1)
به پندار نگارنده، پرداختن به قصة جنون مجنون در این جا گفتنی نمی نماید، مگر بیان این نکته سزاوار است که، در مصراع یاد شده «عشق مجنون» جان سخن است و مولوی با در نظرداشت بیت آغاز مثنوی (بشنو از نی...) همه گان را به شنیدن این« قصة عشق» فرا می خواند.
آن چنان که در واژه نامه های زبان فارسی دری آمده است، عشق کششی است در حد جنون؛ که با بیتابی، بدمستی، دیوانه سری و از خود بیگانه گی همراه می باشد.
رباعی زیرین از شیخ ولی تراش، عارف عظمی، شیخ نجم الدین کبری نقل گردیده است؛ که از جنون و دیوانه گی تعبیر جالبی به دست می دهد:
عقل از رهِ تو حدیث و افسانه برد
در کوی تو ره مردم دیوانه برد
هرلحظه چو من هزار دلسوخته را
سودای تو از کعبه به بتخانه برد (2)
این ترکیب (مردم دیوانه) جز بازتاب دهندة همان جنون پردازی یی که سپس بیدل و غالب نیز پردازنده گان و گرویده گان آن گردیده اند، تعبیر دیگری را تداعی نمی کند.
امیر خسرو دهلوی که مرید و ارادت کیش دل به کف خواجه نظام الدین (اولیا) بوده است و عشق خمیرة شعرش را می سازد، با چشم اندازی این گونه، به جنون ستایی می پردازد:
عقل، درد سر است، زین معنی
عارفان عاشق جنون باشند (3)
به این رقم، پیدا آمد که «جنون» همگاه با پیدایش شعر عرفانی یکی از دلبندترین مفاهیمی بوده است؛ که در جهان بینی شاعران عارف و عارفان شاعر جایگاه ویژه بازیافته است و شاید دیوانی از این گروه شاعران را باز نتوان یافت، که در آن ذکر خیری از جنون نرفته باشد.
اکنون به سراغ سخنوران مورد سخن بر می گردیم که تا خود در خویش نگاه کرده اند؛ جنون دیده اند و تا ما در آن ها نگاه می کنیم، جنون ـ عشق ـ می یابیم.
حضرت ابولمعانی، این گونه از جنون به جنونزار اشاره می کند :
در جنونزاری که ما حسرت کمین راحتیم
آسمان هم یک نفس آرام نتوانست کرد (4)
آن پیش تر، یاد آور شدم که جنون همواره با بیتابی و تپش همراه است. به تعبیر دیگر می توان گفت؛ بیتابی و ناآرامی محصول جنون است. از همین است که بیدل از جنون به جنونزار می رسد، و این بیت بیدل شیون هشدار دهندة یک مجنون است که بر «دیوانه گی» کمین گرفته گان راحت و آرامش «ما» با تمامیت حسرت و اندوه می خندد.
و غالب نیز صبر و شکیبایی (آرام بودن) را در جنون این گونه دردسار می خواند :
خدا یا! من نخواهم زین جهان جز نالة موزون
جنونم بر نمی دارد غمآهنگ شکیبایی (5)
روشن است که غالب در مصراع یاد شده، رنگ و روی آرامیدن و امتیاز و تعیش را نمی خواهد، بل از خدای خویش خواستار نالة موزون است. زیرا شکیبایی را با جنون و بیتابی در ناهم پسندی و ناهماهنگی بنیادین می بیند.
این اندیشه را غالب در یک شعر فارسی خود نیز آورده است؛ این گونه:
چو بوی گل جنونتازیم از مستی چه می پرسی
گسستن دارد از صد جا عنان اختیار ما (6)
آن گونه که یاد آور گردیدم، عشق و جنون در مکتب هندی و به ویژه در شعر بیدل و غالب، بیشترینه به گونة یار و همکنار همدیگر آمده اند و چه بسا که جانشین همدیگر نیز گردیده اند. بیدل این گونه آورده است:
زخود تهی شو و رنگ جنون تماشا کن!
به کام دل نکند ناله بی نیستان رقص (7)
اکنون اگر در این مصراع به جای واژة جنون «عشق» را جای گزین سازیم، بیرون از این که در وزن آن سکته گی پدید می آید، به پندار بنده بار معنایی هیچ گونه دگرگونی نمی یابد.
و میرزا غالب نیز می آورد:
کس نبیند جگر اهل جنون، ناله فروش
کس نیابد اثر نالة دل های حزین (8)
که در این جا نیز جانشینی «عشق» در جای «جنون» بی گمان همان رنگ و ترنگ را دارد.
در نگاهی گذرا به شعر بیدل می توان این برداشت را برداشت که ابوالمعانی افزون بر سایر واژه ها و مفاهیم، به کلمات و تعبیرهای زیرین ـ از دیدگاه عرفانی ـ بیشتر دلبسته گی داشته است:
«عشق، جنون، خاموشی، حیرت، عدم، فنا ...»
مگر از این میان، آن چه افزون تر و با دلچسبی فراوان در دیدگاه عرفانی بیدل جای گرفته است؛ همین واژة «جنون» است، که بی گمان بخش درشت فلسفة شعر او را نیز می سازد.
در شعر غالب این جنونپردازی، هر از چندگاه به جایی می رسد که سراپای برخی از سروده های او، از واژة جنون سرشار می گردند و گاه نیز از جنون مشبوع می شوند.
به سرودة زیرین او نگاه کنید که با این مصراع آغاز می گردد:
نگه این چشم را پر کرده است از ناتوانایی
پر و بالش بود دیدار مژگان تماشایی (9)
در این سرودة یازده مصراعی غالب، چهار مصراع ویرایش واژة جنون را باز یافته اند. به گونة زیرین:
جنون افسرده و جان ناتوان، ای جلوه! شوخی کن
که عمر خویش سرکردم به استقبال رعنایی
...
خدایا من نخواهم زین جهان جز نالة موزون
جنونم بر نمی دارد غمآهنگ شکیبایی
جنون بی کسی سوی می و داغ پلنگم برد
شراب از آتش و از سنگ یکسر ناز مینایی
اسد، از می گساری در خرابات جنون بیند
ز عشق ساقی کوثر بهار باده پیمایی (10)
به این گونه اثرگذاری و جنونپردازی بیدل در شعر غالب تا آن جا به گرمی می گیرد که خلف با دنبال نمودن گام به گام از سلف جنون ستای خود سرانجام به دام جنون می افتد. افزون بر دهها مورد دیگر، غالب در سیر جنونپردازی خود، بیش تر و بیش تر بر بنیاد این گامنمادهای بیدل گام گذارده است:
دور فلک جنون کرد، ما را خجل برآورد
برخود ز شرم بستیم، آخر گناه مینا
و:
بهار این چمن از بس که وحشت اندود است
ز داغ لاله جنون پلنگ می بارد
و:
لب به خاموشی فشردم، ناله جوشید از نفس
قید خودداری جنون بر طبع آزاد آورد
و:
با سنگ جنون می کند انداز شرارم
عمریست که دارد به نگه خواب گران بحث (11)
سرانجام این که:
1) کاربرد جنون در شعر غالب، به گونة روشن زیر تأثیر شگردهای کار بیدل است.
2) جنون، شعر غالب را درونمایة خاص عرفانی بخشیده است.
3) و شاید هم، زنده گی دردآگین و اندوهبار «غالب خسته»، که او را به باده گساری و «خونجگری» کشانده بود، نوعی پیوسته گی این جنونپردازی و جنونگرایی غالب را ساخته باشد.
رویکردها:
1) مثنوی معنوی، مولانا جلال الدین محمد بلخی
2) جلوه های تصوف در ایران و جهان، عطاؤالله تدین، صفحة 85 ،
3) دیوان امیرخسرو دهلوی، با مقدمة محمد روشن
4) غزلیات بیدل، با مقدمة استاد خلیل الله خلیلی، چاپ کابل
5) دیوان غالب (اردو) نسخة حمیدیه، پروفیسور حمید احمد خان، مجلس ترقی اردو، لاهور
6) دیوان غالب دهلوی (فارسی) به کوشش محمد حسن حائری، تهران
7) غزلیات بیدل (همان)
8) دیوان غالب، نسخة حمیدیه
9) همان
10) همان
11) غزلیات بیدل، همان
|