|

|
خردگریزی و جنون ورزی
در
غزلکدة امیر خسرو
ادامه مطلب |
|
نکته هایی پیرامون همپیوندی زبان فارسی دری با زبان روسی
ادامه مطلب |
|
|
|

|
|
یک غایتی که جاسوسی مُد بود از ترس با مهمان در یک اتاق نمی خوابیدیم که مبادا در خواب نام «رهبر کبیر» را کج بگیریم و ببینی که صبح در «جیپ» بار شده ایم و رفته ایم آن جایی که اصلاً پلی وجود ندارد که چرخ بخورد
ادامه مطلب |
|
|
يک تشناب مفشن،آراسته با کاشی در يک کنجک خلوت حويلی داشتيم. از کودکی وقتی به تشناب مي رفتم ناخودآگاه به زمزمة آهنگ های مورد علاقه مي پرداختم
ادامه مطلب |
|
|
|
|
|

|
کفش های زن با پینه های نارنجی و سرخش، بر پشت سنگ های که جاده را سنگلاخی می ساختند به زحمت کشیده می شدند و بقچه يی سرخ گل سیبی که از گوشة کبود چادری پر چینش بیرون زده بود دست به دست با او راه می رفت
ادامه مطلب |
|
تو خود را گم کرده ای! این صدا را از اعماق خاک شنیده بودم. کسی از زیر زمین و شاید هم از آسمان ها برایم ندا داده بود: «تو خود را گم کرده ای».
ادامه مطلب |
|
صدای خوش و با صلابت آخوند در اتاق موج می زد. صدا از پله های گشادة بغدادی بیرون می رفت، حویلی را می انباشت، از دیوار های بلند بالا می خزید، دست به دست ایاس پگاهی می داد و پرواز می کرد.
ادامه مطلب |
|
تقریباً نام های تمام اعضای خانوادة پنج نفری مان از مشتقات مهتاب استند. خودم «قمرالدین»، خواهر بزرگم «مهتاب»، خواهر دیگرم «مه لقا» و لقب مادرم «ماه گل».
ادامه مطلب |
|
|
|

|
|
دو مشت پر هيجان است درد من
|
نقدي بر مجموعة شعر «وقتي هواي چشم تو را مه گرفته بود»، سرودة ابراهيم اميني
يكي دو شعر مجموعه را كه بخوانيم؛ به سادهگي پي ميبريم كه اين شعرها با آن چه كه اين روزها در گسترة ادبيات فارسي افغانستان چاپ ميشود تفاوت روشن دارد
ادامه مطلب |
|
|
|